![]() |
![]() |
|
| 86 ی همیشه میخندد......... |
|
به جهنم!!!!!!!!!!!
|
|
+نسخه پیچ شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:45 توسط فانوس |
|
|
سلام خدمت همکلاسی ها و دوستان گرامی متأسفانه ما در این اواخر شاهد یکسری کشمکش هایی بودیم که از وبلاگ شروع شد و حالا به کلاس وارد شده؛من تصمیم گرفتم این مطالب رو اینجا بگم چون روی این رو نداشتم که رو در رو مطرح کنم. من به دوستانی که به اونها ظلم شد حق می دم از خودشون دفاع کنند،حق می دم بیان و از اسم و آبروشون دفاع کنند؛اما ما شاهد بودیم صحبت هایی انجام شد و باعث رنجیدن دوستان ما شد. این صحبت ها هرچند برای برخورد با کسانی بود که ایجاد تشنج کردند،اما هزینه هایی برای کلاس داشت؛رنجش دوستان،ایجاد شکاف بیشتر بین کلاس،صف آرایی همکلاسی ها در مقابل هم و ... که اگه این مشکل اینجا ختم نشه،آخر این راه به پرتگاه می رسه و من این رو به وضوح می بینم. قصد بنده دلجویی از تمام کسانی هست که آزرده شدند و از ما رنجیدند. بنده از تمام کسانی که به حق و ناحق زیر سؤال رفتند می خوام برای برقراری صلح و آشتی کمک کنند؛همونطور که در قرآن آمده: فَاتَّقُوا اللهَ وَ أصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَ أطيعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ إنْ كُنْتُمْ مُؤمنينَ (انفال: 1) [از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد،و خصومت هايي را كه در ميان شما است،به آشتي بدل كنيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد اگر ايمان داريد.] در ایجاد این اوضاع خیلی هامون مقصریم؛حتی خود بنده که وقتی نگاه می کنم و مطالبی رو که قبلاً نوشتم می بینم شرمنده می شم که باعث تشدید اوضاع شدم و همینجا عذرخواهی می کنم. در ایجاد پدیده "خوشحالیسم" همه نقش داریم؛چه کسانی که با صحبت هاشون به این موضوع دامن زدند و چه کسانی که با سکوتشون باعث پیشرفت این موضوع شدند. ما وقتی گفتیم " 86ی متحد" به بیراهه رفتیم و همین باعث شد صحبت هامونو رودررو نزنیم و آخر به اینجا کشیده بشه. همیشه لازم نیست با کسانی که شیطنت می کنند برخورد قهرآمیز بشه،ما می تونیم همین آدم ها رو هم در کنار خودمون قبول کنیم و با رفتار خوبی که به اونها نشون می دیم،اونها رو از کارشون پشیمون کنیم. هر كه در او سيرت نيكو بود آدمي از آدميان او بود نيكي مردم نه نكورويي است خوي نكو مايه ي نيكويي است
من از تمام کسانی که به اونها ظلم شده تقاضا می کنم گذشت کنن،هم دیگر رو ببخشیم که در قرآن اومده: وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا إلا تُحِبُّونَ إنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(نور: 22) [بايد عفو كنيد و لغزش هاي ديگران را ناديده بگيريد. آيا دوست نمي داريد خداوند شما را ببخشايد و خداوند غفور و رحيم است.] راه حل این مسئله فراموش کردن قضایای بوجود اومده و تلاش برای دوستی هست. این مطالب نظرات شخص بنده هست و امیدوارم که تونسته باشم از دل دوستان در بیارم و ما بتونیم از این به بعد با هم با ملایمت رفتار کنیم. دوستانی که توانایی دارند در ایجاد آشتی کمک کنند زیرا که اميرالمؤمنين (عليه السلام) در وصيت نامه ي خود به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و ديگر فرزندان خود و همچنين به همه ي شيعيان خود چنين سفارش مي كند: اُوصيكُما وَ جَمِيعَ وُلْدي وَ أهلي وَ «شن بَلَغَهُ كِتابي بِتَقوَي اللهِ وَ نَظْمِ أمرِكُمْ وَ صَلاحِ ذاتِ بَينِكُم فَإنّي سَمِعْتُ جَدَّكُما (صلّي الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ صَلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ أفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ الصّلاهِ وَ القييامِ. شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه ي من به او رسد،سفارش مي كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتي دادن يكديگر،كه من از جدّ شما شنيدم كه مي فرمود:آشتي دادن ميان مردمان ثوابش از نماز و روزه ي يك سال بيشتر است. وسلام. |
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:44 توسط معاونت جزوه(MJ!!!!) |
|
|
سلام نماز روزه هاتون قبول باشه. یه خبر خوش دارم و اینکه: آموزش گفته که کلاسامون از اول مهر شروع می شه.
خداوند پشت و پناهتون
|
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:52 توسط پروین جلالی |
|
|
سلام فکر کنم دیگه وقتشه که مسائلی که پیش اومده رو آروم آروم جمعش کنیم چون وبلاگ به نظر من مرجع صالحی برای رسیدگی به اینجور مسائل نیست چراکه همه بچه هایی که حق اظهار نظر دارن به اون سر نمیزنن و نمی تونن نظر بدن و برخلاف نظر شما که معتقدین بالا رفتن آمار بازدید وبلاگ دلیلی بر مدعای اقبال بچه ها به موضوعه باید بگم که اصلا اینجور نیست چون هربار که صفحه ی وبلاگ رو ببندین و دوباره باز کنین یکی به آمار وبلاگ اضافه میشه راحت تر از اون کافیه نظرات وبلاگ رو کمی بررسی کنین متوجه میشین تمام کسانی که در وبلاگ نظر دادن خیلی خوش بینانه بیشتر از 10 نفر نیستن!!! علاوه بر اینکه در پشت اسامی مستعار هرگونه ادعایی رو میشه کرد بدون اینکه دلیلی روشنی براش ارائه داده بشه! من معتقدم حالا که بحث ها مطرح شد ادامه رو بگذاریم برای زمانی که همه دانشگاه باشن و سر کلاس و شفاف تر و به دور از این همه رمز و راز مشکلات و نظرات ارائه و بررسی بشه! البته این نظر شخصی منه و شما مختارین هرجور که دوست دارین ادامه بدین و خدا رو گواه میگیرم در تمام این مدت تمام کامنت هایی رو که در اختیار من بوده و دیدم تایید کردم و از این به بعد هم همین کار رو میکنم مگر اینکه خدایی نکرده حرف نامربوطی!!! توش زده شده باشه!!! خوب دیگه هر جور خودتون صلاح میدونین!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما در مورد کامنتی که در جواب من نوشته شده بود! من چشمم رو به روی حقیقت نبستم بلکه حقیقتی رو که به چشم دیدم رو بیان میکنم حالا شاید این وسط مشکل از من باشه که اینجوری دیدم و حس کردم، شاید به خاطر اینه که مثل خیلی ها در روابط شخصی دیگران فضولی نکردم و با همه ی پسرها دوست بودم ولی به خودم اجازه ندادم در مسائل خصوصیشون دخالت کنم، چون برام مهم نبوده که بین اونها چی میگذره، البته اگه چیز رو متوجه شدم سعی در حلش داشتم ولی برای پیدا کردن اینجور مشکلات به این ور و اون ور سرک نکشیدم و دایم دیگران رو سئوال پیچ نکردم که امروز مثل بعضی ها متهم به غیبت و زیرآب زنی و جاسوسی بشم! در هر صورت منظورم این بود که من حس میکنم بین کلیت پسرا مشکل مهم و بغرنجی وجود نداره ولی شاید شماها که فن زیرزبون کشی رو خوب بلدین برای قضاوت اصلح تر باشین!!!!! به قول حافظ شیرازی: عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار / عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش و به قول مسعود شصتچی: خدایا تو منو ببخش!!!! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:6 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
سلام به همه نمیدونم باید از اینکه بچه ها دوباره به وبلاگ سر زدن خوشحال باشم یا از اینکه دوباره داره درگیری بین بچه ها بوجود میاد ناراحت باشم! اصل این مطلبی که مینویسم مربوط به سطر های آخر بعضی از کامنت هاتونه که مربوط به من بود یعنی تنها مدیر وبلاگ! تا اونجایی که بنده حقیر سراپا تقصیر یادمه من هیچ وقت هیچ کامنتی رو حذف یا حتی ویرایش نکردم مگر اینکه مستقیما به شخص خاصی ناسزا گفته شده یعنی رک بگم فحش داده باشن یا برای تخریب چهره ی اون و بعضی دیگه از اطرافیانش مطلبی نوشته شده باشه که البته مربوط به زمانی بود که کامنت ها اصلا برای تایید نمی اومد و مستقیما در دسترس همه بود! یک بار هم که مربوط به همون اوایل کار وبلاگ و قضیه ی یه نفر به نام سال بالایی بود که چون داشت بچه ها رو تحریک میکرد و دعوای خاصی رو که بماند چی بود راه مینداخت نظرات اون رو حذف کردم! یک بار هم به خاطر اشتباه و زود قضاوت کردن خودم دعوایی بین من و چند نفر دیگه پیش اومد که کل پست رو حذف کردم که قاعدتا تمام کامنت های اون هم حذف میشه!!! پس بنابر این قصه نبافین و الکی هم ننه من غریبم بازی راه نندازین که بخواین من رو تحریک کنید که هرچی شما دوست دارین رو تایید کنم! چون من اگه صلاح بدونم از تمام قدرتم برای حفظ وبلاگ استفاده میکنم!!! تمامی نظرات شما هم که در این مدت تایید شده بوسیله ی سایر نویسنده ها بوده که این اجازه رو دارن که نظرات رو تایید کنن! البته اگه من هم بودم این کامنت ها رو تایید میکردم چون چیز خاصی نبوده که مانع اون بشه!
اما در مورد بحثایی که پیش اومده! هر آدمی در هر مسئولیتی نقاط ضعف و قدرتی داره به تبع آقای رشیدی و خانم غلامی هم از این قاعده مستثنی نیستن، اما نظر شخصی من اینه که حداقل علی که نماینده پسرها بوده زحمت خودش رو کشیده و ما هم بدی ازش ندیدیم شاید نسبت به بعضی از کاراش انتقادایی داشتیم بعضی ها هم این انتقاداشون رو به خودش گفتن ولی خوب بعضی ها که ترسو بودن، شدن به قول شما جاسوس و خزیدن تو لونه ی شماها!!!!! در مورد یک دست بودن پسرا هم اصلا شما صلاحیت قضاوت ندارین چون تو جمع ما نیستین به صرف 4تا به قول خودتون جاسوس نمیشه درباره ی 17-18 نفر دیگه قضاوت کرد البته طبیعیه بین همه ی دوستا اختلاف نظرایی هست که حتی ممکنه گاهی به جروبحثای عمیق تر هم برسه ولی مهم چند دقیقه یا چند ساعت یا حتی چند روز بعدشه که همه چیز به حالت عادی برمیگرده! اما بذارین در حد عقل ناقص خودم بگم دلیل این مسایل چیه : من فکر میکنم مشکل اساسیه همه ی ما اینه که فهم درستی از آزادی آرا و رک بگم دموکراسی نداریم! هیچ کدوم از ما تحمل این رو نداریم که نظری غیر از نظر ما یا دوستامون در کلاس تصویب بشه و اگه خدای نکرده خدای نکرده این اتفاق بیفته همه کار میکنیم تا تغییرش بدیم از التماس و زاری پیش استاد یا آموزش تا زیر آب زدن نماینده و جاسوسی و سوسه اومدن پیش بقیه و... ! ماها خیر سرمون دانشجوی این مملکتیم اونم از نوع (خدای نکرده / روم به دیوار) فرهیخته ولی هنوز اینقدر نمی فهمیم که باید به رای اکثریت احترام گذاشت!!! هنوز نمی فهمیم که اگه 20 یا 30 نفر با یه نظر موافقن مایی که در اقلیتیم و جمعمون 10-12 نفر بیشتر نیست باید به عقل جمعی اونها احترام بذلریم و بگیم حتما این برای همه بهتر بوده که تعداد بیشتری موافق داشته! درسته گاهی مرام گذاشتن و گذشتن از نظر شخصی به خاطر شخص یا گروه خاص هم وجود داره اما مهم اینه که در نهایت هرکسی در اعلام رایش آزاده و با آزادی نظرش رو به نفع شخص یا گروه خاصی تغییر داده و این اصلا منافاتی با رای اکثریت نداره. مشکل ما در این کلاس به هم ریخته اینه که ما هنوز (حیلی عذر میخوام/ جسارت نباشه/ اول خودم رو عرض میکنم) شعور رای گیری و اعلام نظر و بحث کردن روی نظر خودمون رو نداریم برای من یه مثال از یه رای گیری تو کلاس بیارین که درش درگیری پیش نیومده باشه یا همه با فراغ بال و آسودگی خاطر نظرشون رو داده باشن و رای شون رو اعلام کرده باشن یا اصلا همه حاضر شده باشن سر کلاس بایستن! یه عده که سرشون رو میندازن پایین و بی خیال میرن و بعدا اگه با نظر اکثریت مشکل د اشته باشن بهانه میارن که ما سر کلاس حاضر نبودیم یا زیر نامه رو امضا نمیکنیم و هزار جور بهانه ی دیگه!!! خدا رو شاهد میگیرم میتونید از آقای رشیدی هم بپرسید من کمترین که از همه ی شما کمتر میفهمم، در مورد 50-60 درصد رای گیری ها هیچ نظر خاصی نداشتم یعنی عملا برام هرچی که جمع میگفته مهم نبوده و مورد پذیرش بوده ولی همیشه سر رای گیری ها حاضر بودم فقط به خاطر احترامی که برای کلاس و نظراتشون قائل بودم و اگر کار واجبی داشتم همیشه به نماینده گفتم و دلیلش رو توضیح دادم و از کلاس رفتم بیرون!!!! علاوه بر اینکه چقدر نامه هایی که باهاشون مخالف بودم رو امضا کردم حتی به عنوان اولین نفر!!! فکر میکنین تا وقتی که ما احترام به هم دیگه رو بلد نباشیم هی بگیم پسرا این کارو کردن و دخترا این کارو یا بگیم مدیریت پسرا این بود و مدیریت دخترا این، چیزی درست میشه؟ هنوز ترم جدید شروع نشده و هم دیگه رو ندیده دارین این کارا رو میکنین وای به روزی که همه دوباره دور هم جمع بشین!! میگید نمیخواین تبعیض جنسیتی راه بندازم در حالی که دارین عملا همین کارو میکنین، بخدا من آخرش نفهمیدم چه فرقی بین این دخترو پسر وجود داره که شما اینقدر دارین بخاطرش با هم می جنگین؟؟؟ با این وضعیت به هیچ وجه نباید فکر یه نماینده ی واحد رو در سرتون بپرورانید چون اصلا ظرفیتش در کلاس ما وجود نداره!!! اینقدر هم به آقای رشیدی و خانم غلامی و ساسان اراده و محمود رضا خرده نگیرین چون تو این کلاس و با این وضعیت هیچ کاری نمیشه کرد حتی نعوذ بالله اگه خود خدا هم بیاد تو این کلاس با این وضعیت هیچ مشکلی حل نمیشه!!!! ببخشید اگه پر حرفی کردم ولی این چیزایی بود که به عقل ناقص من میرسید، اگه خدای نکرده توهینی کردم ببخشید ولی تو دلم غلمبه شده بود، نمیگفتم میترکید! هرچند هنوز حرف های نگفته بسیارند! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:55 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
اول از همه تمام کامنتایی که در این مدت که من اصلا به وبلاگ سر نزده بودم رو میذارم بعد تو پست بعدی حرفام و میزنم: 1. خوشحال : بچه های 86.لطفا هرچی زودتر بعد از شروع ترم نماینده رو عوض کنید،خودتون می دونین چرا؟ بی کفایتی ، بی درایتی، در نظر گرفتن منافع خودشون و یه عده خاص به جای منافع همه 2. خوشحال: فانوس جان، ما در زحمات نمایندگان شکی نداریم،حتی نیکسون، رییس جمهور مستعفی آمریکا،هم خدمات شایسته ای انجام داده بود اما خوب، اشتباه کرد و مردم او را نخواستند. 3. هلو: وب ایناهم حرفیه 4. خوشحال : اندکی در باب نماینده EDO 5. خوشحال: مدیریت جزوات که بوسیله آقای صفا بنیانگزاری شد امری مثبت بود و در ترم 3 با موفقیت خوبی انجام شد اما در ترم 4 انحرافاتی در آن مشاهده شد 6. نماینه ولی فقیه در قبیله 86ی نشین : البته ای خوشحال ما هم زیاد بد نمی گه ها 7. صفا : سلام خوشحال جان،خوشحالم که یک نفر پیدا شده و اینقد صریح و تند انتقاداتو مطرح می کنه 8. خوشحال : آقای صفا من توضیحات شما را خواندم و قضاوت در مورد آن را به عده همکلاسی ها می گزارم. 9. یکی از نویسنده ها: خوشحال جان به نظرات احترام گذاشته میشه؛همونجور که تا الان دیدی!ولی بعضی جاها پاتو میذاری رو گاز.گفتن بعضی واقعیات در شان آدم نیست,شنیدن اون هم چاره ساز نیست و ربطی به ما نداره.پس ما مجبوریم کامنتاتو یه کوچولو ویرایش کنیم.البته من هم با 70% حرفات موافقم.امتحانی مثل باکتری و بی جزوه بودن بچه ها,برنامه ی نسنجیده ی امتحانا در طول ترم 4,یک سری دعواها و سواستفاده ها و خلاصه هر چیزی که ترم رو بد کرد ایشالا که دیگه تکرار نشه.البته با همکاری همه!!!.خوبه که چون تویی هنوزم پیدا میشه! 10. خوشحال : "یکی از نویسنده ها"ی عزیز،از شما تشکر می کنم اما باید کمی با شما مخالفت کنم،قبلا هم گفتن، نبود مخالف و منتقد به سمت استبداد می رود 11. Moteasef : khoshhal(golkhar) va aghaye safa,1dafE bara avaz kardane namayandeha eghdam kardin,natijei nadasht,hata axare bacheha makhsusan aghayoon hazer nashodan tu kelas beistan,modire weblog azadie bayan yadet nare 12. A : نخوشحال یا همون صفا با حرفای گلخار اجازه بده ترم شروع شه یه کهری میکنیم 13. هامون روزدار : به به....میبینم که 86 ی ها بازم اومدن رو...نه خداییش دست مریزاد...خوشم اومد...هنوزم آدم با غیرت مثل اینکه پیدا میشه...نمیدونستم هم کلاسی منتقد هم دارم....نه خوشم اومد....عالی بود...عالی... 14. صفا : moteasef و a که من حدث می زنم یک نفر باشی، تو چه مدرکی داری که به من می گی خوشحال یا به هر کس دیگه؟
این کل کامنت های اخیر بود که در مدتی که من وبلاگ سر نزده بودم روی وبلاگ گذاشته بودین و بقیه نویسنده ها لطف کرده بودن و تایید فرموده بودن. من نظراتم رو تو پست بعد میذارم! یعنی پست بالا!!!! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:52 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
پزشک ماخوذ از کلمه «بيجاشک» به زبان پهلوي به معناي درمانگر است. دارو هم در زبان پهلوي به صورت داروک آمده است که با Drug هم ريشه است. به پزشک در فرهنگ و ادبيات کهن ايران از زواياي گوناگوني نظر انداخته شده است. از جمله اين بيت از لسان الغيب حافظ شيرازي:
گر طبيانه بيايي به سر بالينم به دو عالم ندهم لذت بيماري را البته حافظ متضاد آن را نيز در جاي ديگري آورده است: تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد و يا: آنان که خاک را در نظر کيميا کنند آيا بود گوشه چشمي به ما کنند دردم نهفته به ز طبيبان مدعي باشد که از خزانه غيبم دوا کنند و در باب طبيب و درمان سروده است: ما شبي دست برآريم و دوايي بکنيم غم هجران تو را چاره ز جايي بکنيم دل بيمار شد از دست رفيقان مددي تا طبيبي به سر آريم و دوايي بکنيم و نيز: دردم از يار است و درمان نيز هم دل فداي او شد وجان نيز هم اينکه مي گويند آن خوش تر ز حسن يار ما اين دارد و آن نيز هم سرانجام خروش بر مي آورد: خواجه درد هست وليکن طبيب نيست و درباره دردي بي درمان بنام عشق: دواي درد عاشق را کسي کو سهل پندارد به فکر آنان که در تدبيردرمانند، درمانند و درد ما را نيست درمان الغياث هجر ما را نيست پايان الغياث. تمام اين رنجش ها و گلا يه ها حاکي از اهميتي دارد که پزشک فراتر از دانش و اطلا عات خويش با تکيه بر اخلا ق، بيمار خود را مداوا کند. آنگاه است که با ارجاع به بيت آغازين، بيمار، لذت بيماري خويش را به دو عالم نخواهد فروخت.
امیدواریم که همواره بتوانیم شادی را در چشمان منتظر و نگران بیمارانمان هدیه کنیم.
" روزمون خجسته" . |
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:42 توسط پروین جلالی |
|
|
بچه ها من این مطلبو از وبلاگ یکی از دوستام خوندم.جالبه شما هم بخونید.به نکات جالبی از خودتون پی میبرید!!! باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد. 2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصهاخورده شود؟ 3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟ 4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟ 5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایشباقی مانده است؟ ۶- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟ 7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟ 8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟ 9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟ 10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
پاسخ تست هوش 1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند!!! 2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1 و 30 و بعدی را در ساعت 2 می خورید) ! 3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است!!! 4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)! 5- او 9 گوسفند خواهد داشت! 6- کبریت!!! 7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوکقطب شمال باشد ! 8- همان2 سیب! 9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)!!! 10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)! ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش 7تا و بیشتر دانش اموز دبستان 6 تا دانش اموز دبیرستان 5 تا دانشجو 2-3 استاد دانشگاه 1 مدیران ارشد حالا اگر هم همین شکلی شدید زیاد سخت نگیرید و به روی خودتون نیارید. این زیاد هم ربطی به هوش نداره!!! نگران هم نباشید چون پیام اخلاقیش اینه که مهم EQ هست نه IQ !!! چی گفتم؟؟!!! یا حق |
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 5:58 توسط بهناز گلخوار |
|
|
سلام به همه اول از همه به بروبچه هایی که مکه رفته بودن و بربگشتن این ایاب و ذهاب رو!!! تبریک میگم و امیدوارم که براشون سفر پربار و پر فیضی بوده باشه و از همینجا هم میگم اگه ولیمه ندین....!!!!!! البته ببخشین اگه دیر دارم تبریک میگم این چند روزه به اونترنت دسترسی نداشتم!(قابل توجه وزیر ارتباطات که اصلا به فکر ما بروبچز ۸۶ای نیست!!!!!!!!!!!!!!!!) و اما بعد... الآن ۲سال که ما یه جورایی نصفه نیمه به جمع پزشکا پیوستیم! قراره یه روزی مردم به ما اعتماد کنن و مهمترین دارایی شون رو بدن دست ما این برای تک تک پزشکا افتخار و ودر عین حال مسئولیت بزرگیه که باید برای احترام به اون با دل و جون تلاش کنیم!! این رو بیشتر به خود درس نخون و تنبلم میگم وگرنه شما این چیزا رو بهتر از همه میدونین! ما کسانی هستیم که در تاریخمون پزشکان بزرگی داشتیم که سرآمد همه ی پزشکان دنیا بودن اینو همه میدونیم ولی اینا اصلا مهم نیست چون ما باید به فکر امروز و فرداهامون باشیم چراکه در این صورته که ما هم میتونیم از جمله کسانی باشیم که در آینه بهمون افتخار کنن!!! خداییش پزشک خوب بودن خیلی سخته خیلی خیلی! چون باید برای اونکه یه پزشک خوب باشی اول انسان خوبی باشی تا هم بهت اعتماد کنن و متقابلا تو هم با تمام وجود خودت رو در اختیار درمان اون بگذاری! به همین خاطره که خیلی ها به پزشکی به چشم یه شغل نگاه نمیکنن ( هرچند که به نظر بنده این غلطه و پزشکی یه شغل خاصه که باید درش موازین بالا رو رعایت کنیم!!!!!) خوب این همه جفنگ رو که خودتون بهتر از من میدونید رو دور هم کردم که در آخرش بهتون بگم: روز شما مبارک روز پزشک مبارک روز سال بلاییا و سال پایینیا مبارک حتی روز ۸۸ها که هنوز نیومدن هم مبارک تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:22 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
سلام به همه تابستون خوش میگذره؟ از محیط دانشکده دور بودن خودش فرصت خوبیه برای فکر کردن و فهمیدن چیزهای جدید!!! و حتی تجدید نظر در خیلی از رفتارها و کارهایی که قبلا کردیم!!!! من بعد از مدتها اومدم تا یه کتاب بهتون معرفی کنم که خودم چند سال پیش خوندمش!!!! شاید خیلی هاتون خونده باشینش یا دربارش شنیده باشین! کتاب مزرعه ی حیوانات با وجود زبان ساده ای که داره و شبیه به کتاب های گروه سنی کودکان و نوجوانان هست ولی میتونه چشم ما رو به روی بسیاری از حقایق درباره ی قدرت و ثروت باز کنه! من لینک دانلود pdf کتاب رو میگذارم پایین دوستانی که دوست دارن میتونن اون رو بگیرن و مطالعه کنن! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 11:13 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول زین هوای عفن،زین آبهای ناگوار آدمیزاد هم چه گرفتاریها که ندارد!هروقت میخواهم خود را تسلیم رالیسم کنم و به آنچه هست،به "واقعیت" جهان و انسان بیندیشم،احساس میکنم که دچار ابتذال شده ام.انسان همیشه خود را از طبیعت شریف تر می یابد و خود را از "آن که هست" برتر میخواهد.چه پست اند آنها که فاصله ی میان "آنچه هست"شان با "آنچه باید باشد"شان نزدیک است و حتی در برخی هردو منطبق!حیوان و درخت است که این دو "بودن"شان یکی است.هر موجودی در طبیعت "آنچنان است که باید باشد" و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.آدمی هرچه روح میگیرد و هرچه از آنکه "هست" فاصله می یابد،از آنکه "باید باشد" نیز دورتر میشود و این است که هرکه متعالی تر است از وحشت ابتذال هراسناک تر است و از بودن خویش ناخشنودتر و این است فرق میان انسان و حیوان. گرچه،آنها که خدا را یافته اند و او را عاشقانه دوست میدارند با آنها که او را گم کرده اند و مایوسانه و مضطرب دم میزنند،با هم بی شباهت نیستند.هردو شور و شعف های رنگین و روزمره را در خود کشته اند،هردو بزرگتر از آنند که در کنار این جوی متعفنی که لجن زندگی از آن میگذرد بنشینند و بنوشند و بزنند و بخورند و بکوشند و مست شوند.آنها که خدا ندارند و از غیبت خدا در آسمان به وحشت افتاده اند و جهان در چشمشان تیره و تلخ و ابله مینماید،به مقامی رسیده اند که عارفان میرسند و خداداران عاشق میرسند.هردو از زمین دور شده اند! من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را.من یک "متوسط" بیچاره بودم و ناچار،محکوم که،پس از آن نیز،"باشم و زندگی کنم"،نه،باشم و زنده بمانم و در این "وادی حیرت" پر هول و بیهودگی سرشار،گم باشم و همچون دانه ای که شور و شوق های روئیدن در درونش خاموش میمیرد و آرزوهای سبز در دلش میپژمرد،در برزخ شوم این"پیدای زشت" و آن "ناپیدای زیبا" خورد گردم.که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بیحاصل ما است،در برزخ دو سنگ این آسیای بیرحمی که ..."زندگی" نام دارد! تار کدوم قید و بندو دور خودمون میبافیم؟ تو کدوم پیله کور شدیم؟ |
|
+نسخه پیچ شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 1:56 توسط بهناز گلخوار |
|
|
لطفا از راه بینی شش ها رو از اکسیژن پر کنید
حالا یکباره خارج کنید
به این میگن صدای آزادی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:19 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
سلام دوستان نمیدونم چرا میگین دانلود نمیشه چون من هرچی از اینجا تست میکنم مشکلی ندارم!!!! در صفحه رپید شیر حتما گزینه ی free user رو انتخاب کنید و در صفحه ی جدید روی download کلیک کنید. تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:12 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
جزوه ی فیزیو جلسه ۳ خون
این جزوه به زحمت آقای حسین زاده آماده و برای دانلود ارائه شده. فقط اگه دانلودش یه وختی مشکل داشت زود نا امید نشین و چند بار در زمان های مختلف امتحان کنین!!! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:5 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
سلام. واقعا" خسته نباشید. این روزا این قدر درگیرید که سری به وب نمی زنید.درکتون می کنم اما فقط یه سپاس و تشکر خاص از نمایندگان محترممون :سرکار خانم غلامی و جناب آقای رشیدی. و همچنین جناب آقای صفا که واقعا" زحمت می کشند و برنامه ها روتنظیم می کنن، دارم . از تک تک ۸۶ ایها هم که این برنامه ها رو خیلی خوب و منظم اجرا می کنند ممنونم.
در پناه حق
|
|
+نسخه پیچ شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:55 توسط پروین جلالی |
|
|
نه خودمان هستیم نه دیگران پس کجاییم ما؟؟؟؟ |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:36 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
سلام به همه واقعا ببخشید که اینقدر دیر دارم جزوه رو میذارم ولی باورکنید مقصر من نیستم! الآن حدود یک هفته است که فایلها آماده است تا روی وبلاگ بذارم ولی هربار یه اشکالی بود! یه روز اینترنت قطعه یه روز سرعت پایینه نمیشه آپلود کرد یه روز سایت آپلود گیر میده یه روز من به اینترنت دسترسی ندارم و خلاصه انگار همه ی دنیا دست به دست هم داده بود تا جلوی همکلاسی هام شرمنده بشم!!! اما بالاخره جزوه آماده شد. فقط این جزوه هنوز تصحیح نشده و حتما بعد از اومدنم به بندر میدم به دکتر حاتم تا تصحیحش کنه ولی فعلا همین رو از بنده قبول بفرمایین! در ضمن از برادرم هم که لطف کرد و فایلهای اسکن شده رو دستکاری کرد تا کیفیتشون برای پیرینت بالاتر بره تشکر میکنم دوتا لینک پایینه که از هردوتاش میتونین جزوه رو دانلود کنین! بازم ببخشید و تا به زودی... http://rapidshare.com/files/215186909/Phys2_12_Dr_Hatam.zip.html |
|
+نسخه پیچ شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 9:13 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
:Basics for speaking Shirazi 1.نیت. 2.حفظ کلی آرامش به نحوی که کاربر به هیچ وجه در هیچ حالتی اکیدا در صورت شنیدن هرگونه صحبت از طرف مقابل حتی پلک هم نمیزند. مثال:-اصغر آقا!بوات(بابات)مرد! -(با حفظ خونسردی تمام)عامو ولو کنا! 3.Relaxation ماهیچه های فک و صورت( (med&lat pterygoid-masseter-temporalis&…به صورتی که مندیبل به طور واضح آویزان باشد. 4.کمترین مقدار حرکت در آرواره ی پایین،لبها و دهان. 5.بسته بودن 99% سطح چشم توسط پلک بالا و 5%توسط پلک پایین. 6.تولید و مصرف min ATP توسط کاربر.
How to speak: 1.صحبت در گویش شیرازی کلا برپایه ی حداقل میزان مصرف انرژی و کشش اصوات(حداقل به مدت 1 ثانیه)میباشد. 2.در ابتدای هر جمله اعم از پرسشی،خبری و... کلمه ی "می گما!" به کار میرود. مثال 1:می گما!فردا امتحان باکتری داریم. (جمله ی خبری) مثال 2:می گما!فردا امتحان باکتری داریم؟ (جمله ی پرسشی) 3.در ابتدای جملات با مفاهیم مثبت(همکاری،محبت،همدردی و...)برای مورد خطاب قرار دادن فرد از کلمه ی "کاکو" و در ابتدای جملات منفی(اعتراض،بیان بی حوصلگی،انتقاد،خفت دادن طرف مقابل و...)از کلمه ی "آم"(فرم خلاصه شده ی عامو=عمو)استفاده میشود. مثال 1:کاکو ما خیلی دوست میداریم. مثال 2:-پاشو بریم سر کلاس باکتری. -آم حال داریا! 4.در این گویش یک اصل مهم کاربرد صوت کشیده ی "او" معرفه است.این صوت که معادل "ال" در عربی و "the" در انگلیسی است،در انتهای اسامی معرفه(اعم از خاص و عام)اضافه میگردد. مثال1:کتاب←کتابو=the book مثال2:مهدی←مهدیو مثال کاربردی:کتابو ر بدش من( give me the book = (ketaboo re bedesh man تبصره 1:در مورد اسامی خاص کاربرد "او" معرفه گاه جنبه ی تحبیب پیدا میکند. تبصره 2:شایان ذکر است،در مواردی که کلمه ی مورد نظر به صورت کشیده ی او ختم میشود (مانند سمنو؛راستی عیدتون مبارک!) به منظور کاربرد "او" معرفه،صوت کشیده ی "او"ی انتهای کلمه تبدیل به "ی" شده،"او" معرفه اضافه میگردد. مثال:سمنو←سمنی←سمنیو 5.صوت تصدیق،پرسش،آگاهی،جواب دادن و... همگی "ها" می باشد. مثال1:- گشنته(آیا گرسنه ای؟) -ها!(جواب مثبت) مثال 2:- گشنته،ها؟(صوت پرسش) -ها!(تصدیق) مثال 3:- فردا امتحان باکتری داریم. -ها!(صوت آگاهی) 6.نحوه ی خواندن ساعت به صورت زیر است: ده و چهل و پنج دقیقه=یک ربع به یازده=یازده ربع کم(شیرازی) 7.استفاده از فعل اسّدن(ستاندن) به جای گرفتن. مثال:برو نان بگیر= برو نان بستان = می گما! برو نون بسّون(شیرازی) (در جواب گفته میشود:آم ولم کنا!)
Dictionary:words & terms گرسنه = گشنه مثال :میگما!گشنمه! برهنه = پتی مثال:با پای پتی نرو تو کوچه چرخیدن = پر خوردن مثال1:پنکه پر میخورد. مثال2:بیا از کلاس بریم بیرون یه پری بخوریم. عیب؛بیماری = باک مثال:- ببخشید دکتر!چشه؟ - باکیش نیس. پی در پی =رودار،دم رو مثال: رودار/دم رو کوییز میگیره. کتلت = کاتلیت مثال:یه ساندویچ کاتلیت بده. آتش = الو مثال:زیر دیگ الو کردیم. سطل =دلّی مثال:دلّی نفتی ترکاندن،منفجر شدن = پکیدن،پکاندن مثال:بادکنکو پکید.بپکی(بمیری) نیشگون = پنجیر مثال:الو بگیری،پنجیرم نگیر! بیسکوییت = بسکوت پس = نه په مثال:نه په چی؟ مگه نه؟ = می نه؟ مثال:خودش گفت،می نه؟ شکم = کم مثال:کم گنده.کم پیچک(دل درد) دعای لحظه تحویل سال شیرازی ها:خدایا من که حال رفتن به راه راست را ندارم.خودت اونو به سمت ما کج کن! Life Style حوصلم نمیشه بنویسم. بچه ها من جزوه جلسه ۱ تا ۵ ایمونو رو گذاشته بودم واستون واحد تکثیر.ولی اینم مث جزوه فیزیوم دزدیده شد.حالا۱ تا ۴ شو زدم تو وبلاگ.۵ رو هم میذارم تکثیر.۶ تا ۹ رو هم قراره بتول صفری جزوه بده.این مطلب بالا رو هم خودم از جایی کش رفتم! http://www.fileserver.cc/gxqdpkd8hsr4/imono.doc یا حق |
|
+نسخه پیچ شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 3:7 توسط بهناز گلخوار |
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام ۷ تا سلام و تبریک تقدیم تک تک شما. ایشالله تا امروز بهتون حسابی خوش گذشته باشه . این دم دمای سال جدید فقط اومدم آرزوی کنم که اولا" سالی خوب پیش رو داشته باشید.، ثانیا" به هر چی می خواین برسین. سر سفره هامون هم دیگه رو فراموش نکنیم. " |
|
+نسخه پیچ شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:0 توسط پروین جلالی |
|
|
سین اول سلام سال 87 هم تموم شد، به همین سادگی به همین خوشمزگی!!!!!! هرچند برای من چندان سال خوبی نبود به خصوص اواخرش ولی به هرحال سالی بود با تجربه های زیادی که امیدوارم بتونم ازشون استفاده کنم. مطمئنا برای تک تک شما هم اتفاق های جورواجوری افتاده که تا آخر عمر در ذهنتون خواهد موند و این احتملا یکی از دلایلی آفرینش انسانه!!!!!!!!!!( ر.ک. فلسفه ی آفرینش ساج به قلم شیخ الجوج ساج السجوج جلد 1/5 صفحه ی 29/874 چاپ 3/4) زیادی روده درازی نمیکنم فقط اومدم که سال نو رو بهتون تبریک بگم به تک تک همکلاسی های گلم از حرف الف لیست حضور غیاب تا آخرین اسم لیست که فکر کنم ه باشه + سجاد راستیان، فرزاد خلیلیان و خانم افرا و همه ی همکلاسی هایی که ممکنه اول شماره دانشجوییشون با 86111 شروع نشه! و امیدوارم سال 88 که از قضا دوتا 8 هم داره برای همه خوش یمن باشه (زیاد دنبال فلسفه ی عدد 8 نباشید، دلیلش علاقه ی شخصی من به عدد هشته!!!!!!!!!!!!) ُ راستی کلاه قرمزی رو از دست ندین!!!!!! از نوروزتون نهایت لذت رو ببرید چون لیست امتحانات بعد از تعطیلات چندان مهربون به نظر نمیاد!!!! جزوه ی جلسه ی 12فیزیو هم با من بوده سعی میکنم به زودی آمادش کنم و بذارم رو وبلاگ. از بچه هایی که وبلاگ رو سر پا نگه داشتن هم تشکر میکنم ایرانی باشید و ایرانی بمانید، بدرود تا به زودی ...
|
|
+نسخه پیچ شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 17:20 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
بنا به در خواست تعدادی از دوستان و سفارش و پیگیری خانم گلخوار و دوستانشان برنامه امتحانات بعد از عید رو می نویسم تا همه دوستان استفاده کنند. در ضمن عید همه مبارک.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+نسخه پیچ شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:36 توسط معاونت جزوه(MJ!!!!) |
|
پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت زمستان هر چه بود ، تاریک و طولانی |
|
+نسخه پیچ شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:55 توسط فانوس |
|
|
ناموس فانوس و قمه مردای آبادی.....آمدم برای پاسداری از شعله خرد فانوس
|
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:30 توسط فانوس |
|
|
برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند؛ گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشییمان بشنود؛ برای تو خویش روحی که این همه را در خود گیرد وبپذیرد؛ وزبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم! |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 18:12 توسط بهناز گلخوار |
|
|
سلام چو.ن میگن سلامتی میاره!!!!!!! این ترم هم تموم شد و الآن همه دارین خونه هاتون حال میکنین ولی من به خاطر شما اینجا موندم تا وبلاگ رو بگردونم!!!!!!!!!!! راستی نمیدونم چرا این ترم یه جوری تموم شد! انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده مثل تمام روزای عادی همه رفتن انگار نه انگار که قراره برای یه مدت از هم دور باشن!!!! هرچند مهم اینه که ما در دلامون به یاد هم باشیم و فکر کنم این جوری هم باشه حالا چه به خوبی و خوشی و چه با دل خوری و ناراحتی!!!!!!!!!!!!(یعنی واقعا فرقی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟) برای من این ترم شدیدا خسته کننده و طولانی بود و برخلاف تصمیماتی که طی تابستون گرفته بودم پر از دردسرهای مختلف - کلی خاطرات خوب و البته کلی هم خاطرات بد دارم روزهایی که آدم احساس مفید بودن داره و روزهایی که از خودش یا اطرافیانش بیزار میشه ولی در کل میشه گفت ترمی بود مثل همه ی ترمهای دیگه با یه ذره بالا و پایین!! امیدوارم ترم آینده برای همه ی ما به خوبی شروع بشه و به خوبی هم به پایان برسه هرچند به نظر ترم سخت و وقت گیری میاد! براتون یعنی برای تک تک هشتادو شیشیون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم در این تعطیلات سری هم به ما بزنین من هم سعی میکنم یه سورپریز خوب بر اتون داشته باشم!!!! تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:55 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
مردی با خون سبز رنگ
جراحان كانادایی، هنگام جراحی شاهد خونریزی بیماری شدند كه خون وی به طرز باور نکردنی به رنگ سبز تیره بود. شاید علم با خیلی از فیلمهای تخیلی موافق نباشد، اما بسیاری از اتفاقاتی که در این نوع فیلمها مشاهده میشود، میتواند روزی به واقعیت تبدیل شود. شاید مجموعه تلویزیونی پیشتازان فضا را به خاطر داشته باشید.
یكی از شخصیتهای این فیلم اسپاك نام داشت و از نژاد ولكانها بود. ولكان نام سیارهای بود كه با زمین در صلح به سر میبرد. اسپاك علاوه بر داشتن گوشهای تیز و مدل موی خاص، خونی به رنگ سبز داشت كه موجب قدرت وی میشد. با دیدن این سریال كمتر كسی فكر میكرد خون سبز رنگ در بدن انسان وجود داشته باشد اما به تازگی گروهی از جراحان كانادایی هنگام جراحی شاهد خونریزی بیماری شدند كه به طرز باور نکردنی به رنگ سبز تیره بود؛ درست مثل آقای اسپاك! دکتر استفان شوارتز، دکتر آلنا فلکسمن و تیم همراهشان در بیمارستان سنت پل واقع در ونكوور كانادا هر چند با دیدن چنین صحنهای كاملاً شگفتزده شدند، اما پس از انجام آزمایشهای بالینی دریافتند در این مورد خاص، رنگ خون غیر طبیعی بیمار به دلیل داروهایی بوده که برای درمان میگرن خود استفاده میکرده است. همین باعث ایجاد شرایطی شده كه به آن «سولف هموگلوبینمی» میگویند. داستان از آنجا شروع شد كه این مرد 42 ساله در حالی كه روی صندلی نشسته بود، به خواب رفته و به زمین میافتد. در اثر این زمین خوردگی هر دو پای این فرد دچار آسیب جدی میشود، به طوری كه پزشكان شبانه مجبور به جراحی فاشیوتومی میشوند. در این نوع جراحی لایه فیبری بریده میشود تا فشار یا کشش از بین برود و جریان خون دچار اشکال نشود. نیاز به این نوع جراحی در مواردی است كه بیمار دچار سندرم كمپارتمان (compartment syndrome) شده است. در این بیماری، فشار در یكی از فضاهای بسته در بدن بالا میرود. به عنوان مثال به دنبال شكستگی بسته به دلیل خونریزی ناشی از پاره شدن عروق اطراف استخوان، خون در فضای عضلات تجمع كرده و فشار آن محل را بالا میبرد. بالا رفتن فشار در فضای بسته موجب قطع خونرسانی به عضلات موجود در آن فضا شده و به همین دلیل جراحی فاشیوتومی انجام میشود. البته عمل جراحی پای این مرد با موفقیت انجام شد و جریان و رنگ خونش با مصرف دارو به حالت طبیعی بازگشت. خیلی زود معلوم شد این بیمار مقدار بسیار زیادی سوماتریپتان 200 میلیگرم مصرف كرده است. این دارو برای درمان میگرن استفاده میشود. همین باعث ایجاد شرایطی شده كه به آن «سولف هموگلوبینمی» ( sulfhemoglobinemia ) میگویند. سولف هموگلوبین در اثر مصرف برخی داروها در خون به وجود می آید. بدین ترتیب که سولفور موجود در بعضی داروها وارد جریان خون شده و با هموگلوبین موجود در گلبول های قرمز خون ترکیب می شود و در نتیجه مانع از اتصال اکسیژن به هموگلوبین می گردد. در این حالت رنگ هموگلوبین سبز می شود. نشریه لنست در گزارش خود آورده است كه بیمار بدون هیچ مشکلی بهبود یافته است، زیرا مصرف سوماتریپتان را قطع كرده و پس از گذشت 5 هفته از آخرین مصرف، هیچ سولف هموگلوبینی در خونش یافت نشده است. خون سبز این مرد همه را به یاد آقای اسپاک در سریال پیشتازان فضا میاندازد. بر اساس این سریال علمی تخیلی، علت رنگ خون سبز آقای اسپاک مربوط به عامل حمل کننده اکسیژن میشد كه به جای آهن، مس بود. هر چند رنگ خون سبز را میتوان در گونههای خاصی مانند كرم دریایی یافت، اما این موضوع هیچ گاه در موارد پزشكی دیده نشده بود. |
|
+نسخه پیچ شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:17 توسط پروین جلالی |
|
|
سلام به همه
من تو پست قبلیم چندتا اشتباه لپی داشتم که میخوام تکذیبشون کنم!!!!!! اول اینکه در قضیه ی اردو زود قضاوت کردم و اصلا کنسل شدنش ربطی به دانشگاه نداشته و تصمیم خود بچه ها بوده!!!! ولی بقیه ی حرفام رو تایید میکنم! دوم اینکه من دروغ گفتم که جزوه رو اولین روز بعد از برگشتم میذارم واحد تکثیر چون هنوز فرصت نکردم پاکنویسش کنم!!!!!! ولی قول میدم اگه مشکلی پیش نیادتا آخر همین هفته به دستتون برسونم! به بزرگواری خودتون من رو ببخشید! سوم اینکه طبق آخرین اطلاعات رسیده من بین ۱۶۶ تا ۱۷۰ کیلومتر با شیراز فاصله دارم که خودش میتونه کلی من رو اکتیو کنه!!!( انرژی فعال سازی اولیه ی من رو پایین میاره!!!) چهارم اینکه از خانم جلالی هم بابت برگشت به وبلاگ و گذاشتن دوتا پست جدید تشکر میکنم پنجم اینکه تا به زودی... |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:31 توسط سعید اقاویل جهرمی |
|
|
لیو هوآ (Liu Hua) زمانی که به دنیا آمد، انگشت شست، انگشت نشانه و میانی دست چپش بزرگ تر از حالت معمول بود. او الان 24 ساله است. علت آن بیماری ناشناخته ای اعلام شد و این در حالی بود که استخوان و بافت نرم دست او با سرعت باورنکردنی ای رشد می کرد. رشد سه انگشت و دست لیو تأثیر عجیبی در زندگی اش ایجاد کرده بود.
زمانی که لیو در بیمارستانی در "شانگ های" بستری شده بود، انگشت شست دست چپ او حدود 26 سانتیمتر، انگشت اشاره اش 30 سانتیمتر و انگشت میانی اش 15 سانتیمتر گزارش شد. وزن کلی دست چپ او حدود 10 کیلوگرم اعلام شده بود. به گفته مدیر بیمارستان این بزرگ ترین دست در جهان بود. او همچنین ادامه داد: "رشد دست لیو چند سالی است که متوقف شده است، بنابراین عمل جراحی پلاستیک قابل اجراست." 20 جراح برای کوچک کردن انگشتان او مشغول جراحی شدند. آنها 5 کیلوگرم استخوان و گوشت از دست او جدا کردند. مرحله دوم جراحی برای شکل دهی دستش به حالت عادی صورت گرفت. بله .این جوریه دیگه. |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:54 توسط پروین جلالی |
|
چشمان این دختر سه روز بسته و سه روز باز است![]() از چهار سال قبل، ناتالی آدلر دختر 21 ساله استرالیایی، دچار یک وضعیت عجیب در چشمهایش شده است. او هر سه روز چشمانش به مدت 72 ساعت بسته میشود و بعد از سه روز دوباره و خودبهخود پلکهایش باز میشوند. ناتالی میگوید: «شب قبل از بسته شدن چشمهایم، کاملا حس میکنم که میخواهد چنین اتفاقی بیفتد؛ چون پلکهایم به تدریج سنگین میشوند.» بیماریها و اختلالات بینایی متعددی وجود دارند که میتوانند باعث از بین رفتن ناگهانی بینایی شوند. از اختلالات داخل چشمی و عصبی گرفته که فعالیت سلولهای نوری چشم را با مشکل مواجه میکنند تا مشکلات عصبی و عضلانی پلک که باعث افتادگی پلک میشوند، اما اینکه یک اختلال چشمی و نابینایی شکل دورهای به خود بگیرد و مدام تکرار شود، جزو موارد نادری است که اغلب توجیهی برای آن وجود ندارد. مشکل ناتالی آدلر، هم یکی از این موارد نادر است. بعد از بسته شدن چشمها، او فقط میتواند از یک شکاف باریک پایین پلک چپش ببیند و برای این کار مجبور است سرش را کاملا به عقب خم کند. به خاطر همین موضوع، او دچار گردندردهای شدیدی شده است. وی میگوید: «در سه روزی که چشمانم بسته است، در شقیقههایم درد احساس میکنم. حالت تهوع دارم و تمام بدنم درد میکند و دردهای گردن هم به این مشکلات اضافه شده است.» قصه از کجا شروع شد؟مشکلات ناتالی در 17 سالگی و درست در یک شب امتحان، بعد از یک عفونت باکتریایی سینوس، به وجود آمده و طی این چهار سال به هیچوجه بهتر نشده است. مشکل ناتالی آدلر هر چه باشد، پزشکان هنوز نتوانستهاند تشخیص قطعی آن را مطرح کنند. پزشکان چه میگویند؟دکتر کاترین مانکوسو، چشمپزشکی که پرونده ناتالی را پیگیری میکند، میگوید: «الان چهار سال است که او در حال درمان است اما هیچ تغییری به وجود نیامده است و ما هنوز راجع به علت بیماری او به تصمیم واحدی نرسیدهایم.» چشمپزشک مسئول ناتالی هم از اظهارنظر خودداری کرده است. به غیر از چشمپزشکان استرالیایی، متخصصان اعصاب آمریکایی هم که مدارک این دختر را بررسی کردهاند، سردرگم هستند. دکتر سستاری، نورولوژیست فوقتخصص چشم و استاد دانشگاه هاروارد میگوید: «هیچ بیماری شناخته شدهای وجود ندارد که علایم مشابه خانم ناتالی را به وجود آورد.» وی اغلب بعد از معاینه بیماران بررسی میکند که علایم آنها ناشی از یک مشکل ارگانیک یعنی اختلال در بدنشان است یا بهخاطر یک کانورژن (تبدیل مشکلات عصبی و روانی به علایم فیزیکی در بدن). به نظر او مورد ناتالی آدلر هم ممکن است یک کانورژن باشد که به خاطر مشکلات روحی و روانی ، علایم بدنی عجیب را برایش به وجود آورده است. دکتر سستاری بعضی مشکلات بدنی خاص مثل آپراکسی پلک یا آسیب به بخشی از مغز به نام CCN و یا بلفارواسپاسم (اسپاسم عضلات پلک) را مثال میزند که میتوانند باعث بسته شدن چشم شوند اما اینکه پلکها باز و بسته شوند با هیچکدام از بیماریهای ذکر شده مطابقت ندارد. به عقیده دکتر سستاری و دکتر ویلیام دیوید، علت اصلی این مشکل میتواند کانورژن باشد و تشخیص این بیماری با رد کردن عوامل بیماریزای دیگر امکانپذیر است. درمانها بیاثر استپزشکان، بیمارانی را مثال میزنند که بهخاطر کانورژن دچار علایم عصبی عجیب و غریبی مثل کوریهای گذرا یا علایمی شبیه تشنج می شوند، اما به هر حال تشخیص و درمان کانورژن باید توسط یک روانپزشک انجام شود. با این همه در طی این چهار سال، ناتالی آدلر، تنها درمان بلفارواسپاسم دریافت کرده است. تزریق سم بوتولینوم یا بوتاکس در یک مرحله باعث شد تا دوره بیماری آدلر کمی کوتاهتر شود و دردهای وی نیز تا حدودی کاهش یابند. به نظر دکتر فانکوسو، با دریافت این درمان، ناتالی توانست مدت بیشتری چشمانش را باز نگه دارد. این در حالی است که تقریبا اکثر پزشکان توصیه میکنند، ناتالی درمانهای روانپزشکی را بهعنوان روش اصلی درمان انتخاب کند. نظر شما چیه؟ |
|
+نسخه پیچ شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:49 توسط پروین جلالی |
|
|
آیا حقیقتی جز تو آن روشنایی را دارد که بتواند تو را بر من آشکار سازد؟
آیا تو پنهان بوده ای تا به دلیلی که به سوی تو رهنمونم سازد احتیاج داشته باشم؟
کی از من دور بوده ای تا نمودهای جهان مرا به تو رساند؟ |
|
+نسخه پیچ شده در
جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:50 توسط پروین جلالی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک خاطرات وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو همه کتاب ها نوشتن که مدرنیسم ایجاد فاصله انسانی میکنه!
ولی نه,کور نوشتن و ما با چشم باز خوندیم که وبلاگ این ابزار دنیای مدرن ما رو به هم نزدیک میکنه!مثل چهل و نه تا رفیق!مثل یه خوانواده چهل و نه نفری!مثل....... |
|
علمی درسی هنری |
| نسخه پیچ ها |
|
سعید اقاویل جهرمی بهناز گلخوار ایمان ملاکی فرد پروین جلالی آیدا غلامی معاونت جزوه(MJ!!!!) فانوس |
|
RSS
|